OK
title-leftخاطرات پیشکسوتان پرسپولیس title-right
bg-corner

علی پروین

   سرمربی پیشین تیم فوتبال پرسپولیس و تیم ملی ایران بهترین خاطره اش از فوتبال را قهرمانی با سرخپوشان در لیگ اول حرفه ای عنوان کرد. وی همچنین تاکید کرد که یکی از نوه هایش طرفدار استقلال است.
علی پروین یکی از محبوب ترین چهره های تاریخ فوتبال ایران است. مردی که قهرمانی های زیادی با تیم ملی ایران و پرسپولیس داشته و حالا هواداران سرخ او را سلطان لقب داده اند. پروین با وجود اینکه سالهاست در فوتبال مسئولیت رسمی ندارد اما هنوز یکی از محبوب ترین چهره های فوتبال است و مورد توجه بسیاری از هواداران قرار دارد.
مصاحبه کردن با علی پروین همیشه جذاب و خواندنی است. او که سفرهایش به شمال در ایام نوروز مثالزدنی است در مورد نوروز می گوید: من عاشقم عید نوروزی هستم. همیشه ایام عید را به مسافرت می روم. البته همیشه در رانندگی دقت می کنم تا آسیبی نبینم. از مردم هم می خواهم که مراقب باشند تا خدای ناکرده عید کسی عزا نشود.
این پیشکسوت فوتبال در پاسخ به این پرسش که چند سال است به رامسر می روید گفت: من ۲۲ سال است که عیدها را به رامسر می روم چون ویلایم در رامسر است. اهل خارج رفتن هم نیستم چون خارج را دوست ندارم.
وی در پاسخ به این پرسش که تا حالا شده است سر سفره هفت سین کنار خانواده نباشید گفت: بله سال ۵۸ با تیم ملی در سنگاپور بودم که دخترم هم به دنیا آمد و همانجا تیمسار نورآموز برایش مراسم گرفت.
علی پروین که ارادتش به مادرش زبانزد است در این مورد می گوید: زمانی که فوتبال بازی می کردم عاشق پدر و مادرم بود. از زمانی هم که به رحمت خدا رفته اند روزهای چهارشنبه پیش شان می روم و ازشان التماس دعا دارم.
پروین در مورد اینکه شما از نوجوانی به تجارت علاقه داشتید گفت: خانواده ما کلا در کار جواهر بودند. برادر بزرگم وقتی فوتبال من را دید گفت برو فوتبال را ادامه بده. الان دوست داشتم دوباره ۲۰ ساله می شدم.
علی پروین در مورد اولین خانه ای که خرید گفت: یک خانه در خیابان غیاثی خریدم ۱۷ هزار تومان. یک روز رفتگری به من گفت این خانه را به من می فروشی گفتم بله. موقع خرید چند گونی پول خرد آورد که چند ساعت طول کشید پول ها را بشماریم تا بشود ۲۰ هزار تومان.
وی در مورد اولین اتومبیلش نیز گفت: اول یک اپل خریدم که گواهینامه هم نداشتم و شبانه می رفتیم در خیابان ها می چرخیدیم. بعد مرد سال فوتبال ایران شدم و یک پیکان گرفتم.
وی با بیان اینکه چند پیشنهاد سینمایی داشته اما نپذیرفته است گفت: هر کسی را برای کاری ساخته اند. قیافه من در زمان جوانی بد نبود اما من نمی توانستم هنرپیشه شوم. الان هم فقط سریال های ایرانی نگاه می کنم. مخالف بازیگری دخترم بودم اما زمانی که شوهر کرد دیگر خودش می دانست.

علی پروین که به همراه یکی از نوه هایش در برنامه تلویزیونی حاضر شده بود در مورد رنگی بودن نوه هایش گفت: این یکی که با من آمده پرسپولیسی است اما یکی از نوه هایم استقلالی است.
پیشکسوت فوتبال ایران در مورد اینکه چه خاطره ای از دوران فوتبالش دارد گفت: همه زندگی من خاطره است. اما در بازیهای آسیایی پکن فکر نمی کردم قهرمان شوم که خدا را شکر قهرمان شدم. در لیگ اول حرفه ای هم که سال هشتاد بود استقلال اگر در انزلی می برد یا مساوی می کرد قهرمان می شد اما آنها در انزلی باختند و ما هم با گل دقیقه ۹۵ اسدی فجر را بردیم و قهرمان لیگ شدیم. این بهترین خاطره ورزشی من است.
علی پروین در پاسخ به این پرسش که از چه زمانی به شما لقب سلطان دادند گفت: این محبت مردم است. من یک فوتبالیست ساده بیشتر نبودم. با این حال مردم لطف داشتند و فکر می کنم ۳۴ سال است به من این لقب را داده اند.


بهروز سلطانی

بهروز سلطانی: خانواده‌ام در بازی فهمیدند به ایران برگشتم!/ داربی هم بازی فوتبال است نه جنگ

دروازه بان سابق پرسپولیس از حال و هوای داربی‌های دهه 60 و 70 گفت و به خاطره‌ای اشاره کرد که در آن خانواده‌اش از طریق دیدن بازی اش در تلویزیون متوجه شدند که او به ایران بازگشته است!
بهروز سلطانی، درباره تجربه‌هایش در داربی پایتخت،‌ توضیح داد: بنده سابقه ی حضور در پنج داربی را دارم که پرسپولیس در دو بازی برد، دو بازی را باخت و یکی هم مساوی شد. به هر حال من 10 سال در پرسپولیس بودم و معتقدم تیم کنونی یکی از بهترین نسل‌های این باشگاه است. به اعتقادم پرسپولیس به احتمال 99 درصد برنده داربی است.دروازه‌ بان سابق پرسپولیس همچنین با اشاره به یکی از خاطره‌هایش در داربی بیان کرد: من در سال 1364 به صورت قرضی از پرسپولیس به تیم آرمنیا بیلفیلد آلمان رفتم و دقیقا روزی که قراردادم با این تیم به اتمام می‌رسید، پرسپولیس با استقلال بازی داشت. آقای علی پروین هم از ایران با من تماس گرفت و گفت می‌خواهیم برایمان در داربی بازی کنی. من نیز با بلیت شخصی خودم را به ایران رساندم و در حالی که هیچ کس از آمدنم اطلاعی نداشت، ساعت یک بامداد به منزل مادری‌ام رفتم و ساعت هشت صبح به اتفاق مجید صالح نیا در هتل المپیک به تیم ملحق شدم.
سلطانی ادامه داد: بازیکنان زمانی که مرا دیدند شوکه شدند. آن روز برای پرسپولیس به میدان رفتم و وقتی که خانواده و اقوام مرا در تلویزیون دیدند باورشان نمی‌شد که من هستم چون دو روز قبل از آن در آلمان تلفنی با خانواده صحبت کرده بودم و گفته بودم که در داربی بازی نمی‌کنم. این شوک به تیم استقلال هم وارد شد و آنها در زمین به من می‌گفتند تو از آسمان آمدی؟!
وی همچنین با اشاره به این که قرار نبود در این بازی بیشتر از 10 دقیقه بازی کند، افزود: آن زمان احترام‌ها زیاد بود و برای این که بگویند مرا فراموش نکردند گفتد بیا و 10 دقیقه در داربی بازی کن. در آن بازی قرار بود با قلیچ تعویض شوم اما تیم با سه گل از استقلال جلو افتاد و من تا آخر بازی در دروازه‌ ایستادم. این تاکتیک روحیه استقلال را دگرگون کرد.
سلطانی همچنین درباره حاشیه سال 69 در داربی افزود: درگیری بین رحیم یوسفی و مجتبی محرمی بود که توانستیم آن را جمع کنیم اما این درگیری واقعا بی‌دلیل و بی‌خود بود، اما تماشاگران جو دادند. از طرفی هم استقلالی‌ها یکسری حرکاتی انجام دادند که منجر به بر هم زدن آرامش ما شد. با این حال معتقدم نیمی از حاشیه‌ها به جوی است که تماشاگر ایجاد می‌کند. دین اسلام ما ایرانی‌ها در جهان شناخته شده است و خواهش می‌کنم هواداران رعایت کنند. حساسیت‌های بازی جمعه را هم بی‌دلیل زیاد کرده‌اند. ما هنوز با استقلالی‌ها دوست هستیم و همین الان هم که همدیگر را می‌بینیم احترام می گذاریم. اما بعضی هواداران فکر می‌کنند ما کدورت داریم این در حالی است که ما ورزش انجام می‌دهیم و همه رفتارهای‌مان باید سالم باشد.
دروازه بان سابق پرسپولیس همچنین در پاسخ خبر نگار ما مبنی بر این که آیا توصیه‌ای پیش از بازی برای تساوی می‌ شد؟ افزود: بسیاری از مردم و حتی پیشکسوتان می‌گویند که فدراسیون یا سازمان تربیت بدنی به ما القا می‌کردند تا بازی مساوی شود، اما به هیچ وجه این طور نبود چون روح ورزش همیشه با پیروزی همراه است و ما با تمام قوا به زمین می‌رفتیم. مسئولان هم تنها می‌گفتند به دلیل جمعیت زیاد، کارهای غیر اخلاقی نکنید.


 

محمد مایلی‌کهن

پیشکسوت باشگاه پرسپولیس که سابقه چندین رویارویی با استقلال را دارد عنوان کرد در یکی از این دیدارها آنقدر بازیکن مصدوم پرسپولیس زیاد بود که به زور یازده نفر شدند اما با همان شرایط استقلال را شکست دادند!

محمد مایلی کهن در مورد خاطراتش از دیدارهای دربی اظهار داشت: در بازی‌های زیادی که هم باختیم و هم بردیم اما بهترین پیروزی ما به مسابقه ای برمی گردد که با گل های ناصر محمدخانی و شاهرخ بیانی دو بر صفر پیروز شدیم.

پیشکسوت باشگاه پرسپولیس اضافه کرد: دلیل لذت بخش بودن آن برد به خاطر این است که پیش از برگزاری آن مسابقه شرایط بسیار سختی داشتیم و حتی به زور یازده نفر شدیم تا در این بازی شرکت کنیم. من هم که کمتر مصدوم می‌شدم پیش از آن مسابقه از ناحیه زانو دچار آسیب دیدگی شدم و برای اولین بار با زانوبند بازی کردم.

وی با اشاره به این که در آن شرایط هم به زمین رفتیم و مقابل استقلال به پیروزی رسیدیم یادآور شد: مسابقه ای که در آن 4 بر 2 هم پیروز شدیم هم دیداری فراموش نشدنی است. در آن مسابقه مرحوم صفر ایرانپاک دو گل زیبا زد و آن پیروزی را خاطره انگیز کرد..


 

همایون بهزادی

در یک شب سرد بدنیا آمدم
در پانزده دیماه 1320 در یک خانواده ارتشی و در یک شب سرد در حالیکه برف شدیدی میبارید متولد شدم. اصلیت پدری من مازندرانی است ولی خودم – به حکم شغل پدرم که اغلب برای سربازگیری به مناطق مختلف کشور اعزام می شد- در خرم آباد لرستان به دنیا آمدم. برنامه هفتگی شکار و علاقه وافر پدرم به این رشته ورزش و استفاده از مواهب طبیعت از جمله خاطرات من است که همیشه از خرم آباد و مرغدارهای اطراف آن بیاد دارم.عشق پدرم به شکار- که اغلب مرا هم به عنوان کمک با خود می برد- مرا نیز عاشق شکار ساخت بطوریکه هم اکنون نیز در هر فرصتی به دامان کوهستان ها می شتابم.انتقال پدرم از لرستان به شمال و بعد از مدتی از شمال به فارس و کرمان، هیچگاه نتوانست از علاقه من به ورزش بکاهد چه من در جوار ورزش شکار، تیرانداز و چابک سوار ماهری نیز شده بودم.بعد از کرمان مدت کوتاهی با خانواده ام در سیرجان بودیم و سپس همراه آنها به تهران آمدیم و در دبستان «طهوری» (در خیابان آمل) نام نویسی کردم.

والیبال جایگزین شکار شد
بدیهی است همچنان که اکنون هم مرسوم می باشد ورزش در مدارس بیشتر محدود بود به رشته هایی که جا و محل کمی برای انجام آن مورد نیاز بود، لذا من شروع به والیبال کرم. زیرا در وضعی که آن روز داشتم در تهران کمتر امکان پرداختن به ورزش مورد علاقه ام یعنی شکار وجود داشت در حالی که از شکار خاطره جست و خیز و پرواز پرندگان در ضمیرم نقش می بست و گهگاه پرش از روی طنابی که دو سر آن را همکلاسی هایم می گرفتند روح مرا در لحظاتی که پرش به اوج خود می رسد نزد پرندگان می برد که در واقع شکار همراه پدرم دیده بودم.

دست در دست دکتر برومند
در این وقت که کلاس پنجم بودم و در مدرسه مقام اول را در پرش ارتفاع داشتم و در مسابقات دوومیدانی هم بی رقیب بودم به توصیه مادرم توسط برادرش آقای تقی بروند «پسرعمه دکتر مسعود برومند» که همواره مدیون او هستم در باشگاه شاهین آن زمان نام نویسی کردم.آن وقت ها «مسعود برومند» بازیکن روز فوتبال بود. نزدیکی و فامیل بودن با او باعث شد که مادرم دست مرا در دست او گذارد و از وی خواست که تمرینات فوتبال مرا زیر نظر داشته باشد.

امیر عراقی اولین توصیه را به من کرد
درست یادم است اولین روزی که برای نام نویسی و تمرین به باشگاه شاهین رفتم دکتر اکرامی – که به نظر من بیش از هرکس به فوتبال این مرز و بوم خدمت کرده است- به آمریکا رفته بود بتوانم کیفیت واقعی خود را در اولین تمرین خود نشان دهم همراه با برادرم و پسردائیم – که تمرین زیادی با آنها داشتم – رفته بودم. آن روز مدتی توپ زدیم و آماده بازگشت بودیم که شخصی – که بعدا متوجه شدم آقای امیر عراقی بوده و تمرینات ما را از کنار زمین زیر نظر داشته – راه را بر ما بست و گفت:«تمرین هد زدن را ادامه بده» این اولین بار بود که من وجود شخصی بنام مربی را در تمام وجود خود احساس کردم.

اثرات پرش ارتفاع در فوتبال من
با توجه به سابقه پرش ارتفاع که در دبستان داشتم آن روز روی توپ های هوایی تسلط خوبی نشان دادم و همین وجه تمایز من با دیگران قرار گرفت و باعث شد که در تمریناتم به ضرباتی که با سر میزدم توجه بیشتری کنم و آقای امیر عراقی – که روی توپ های هوایی حساسیت خاصی داشت – بعد از پایان تمرین مرا صدا کرد و گفت: «از فردا صبح شما برای تمرین به زمین دانشسرای مقدماتی (دانشسرای عالی امروز که در خیابان روزولت سابق واقع شده) بروم و خودم را به آقایان ابتهاج و اکبر کیا معرفی کنم و تمرین فوتبال را زیر نظر آنها ادامه دهم.

از ترسم ناهار نمی خوردم!
بدین ترتیب من هر روز از ساعت 2بعدازظهر- در حالیکه از ترس ناراحتی و عوارض بعدی ناهار نمی خوردم یا بسیار کم می خوردم- در زمین دانشسرا شروع به تمرین کردم.به جز من چند تن دیگر در آنجا تمرین می کردند که از آنها آقایان اکبر کیا و ابتهاج را بیاد دارم و بعد از مدتی ما تیمی به نام «پرستوی شاهین» به وجود آوردیم.یک سال در این تیم توپ می زدم که «حسن حبیبی» هم در آن ثبت نام کرد و به دنبال او «حمید شیرزادگان» نیز به تیم ما پیوست..


 

فرشاد پیوس

خاطره فرشاد پیوس از روزی که با فوتبال وداع کرد/ خدا را شکر که به استقلال گل نزدم.
فرشاد پیوس در تاریخ 20 تیر 1376 برای همیشه از دنیای فوتبال خداحافظی کرد.
فرشاد پیوس ستاره گلزن دهه 60 و 70 پرسپولیس در مورد این عکس می گوید: «20 تیر 1376 و بازی خداحافظی من. در آن مسابقه 13 دقیقه بازی کردم و در همان زمان اندک دو موقعیت گل داشتم. فکر می کردم ضربه آخری که به سمت دروازه غلامپور زدم گل می شود اما چه خوب که گل نشد! خوشحالم در آن بازی دروازه استقلال را باز نکردم چون در پایان وقتی که داشتم دور افتخار می زدم هم پرسپولیسی ها مرا تشویق کردند و هم استقلالی ها. حتی برای هواداران استقلال گل پرتاب کردم و آنها هم مرا با لقب «فرشاد آقای گل» صدا کردند. البته ما آن بازی را با نتیجه 3 بر صفر بردیم. خاطره دیگری که از آن زمان به یاد دارم سرازیز شدن اشک هایم است. در آن لحظه بغضم ترکید و پیش خودن گفتم که با خداحافظی فرشاد پیوس دیگر کسی او را نمی شناسد اما از آن به بعد حتی محبوبیت من بیشتر شد و مردم هنوز هم به من لطف دارند.


 

مرتضی فنونی زاده

خاطره جالب مرتضی فنونی زاده،پیشکسوت باشگاه پرسپولیس از یک افسر راهنمایی و رانندگی

در حال رفتن به شمال بودم که افسر راهنمایی و رانندگی قصد داشت من را به خواطر 10 کیلومتر اضافه بر سرعت تعییین شده جریمه کند. او من را شناخت و پرسید طارمی در پرسپولیس می ماند یا نه! من هم گفتم اگر جریمه کنی، طارمی می رود، اما اگر جریمه ام نکنی طارمی می ماند. به او گفتم طارمی در پرسپولیس مانده و افسر بنده خداهم از خیر جریمه گذشت! او با خوشحالی با من عکس گرفت و خداحافظی کرد.



 

bg-corner
Copyright © 2016 Azaranweb.com Allright Reserved Powered By AzaranWeb